نبض زمان آرام می تپد روزی کودکم خواهد آمد

الهی

  الهی !   نه من آنم که زفیض نگهت چشم بپوشم ، نه تو آنی ، که گدا را ننوازی به نگاهی . در اگر باز نگردد ، نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم ، چو گدا بر سر راهی کس به غیر از تو نخواهم ، چه بخواهی چه نخواهی باز کن در ، که جز این خانه مرا نیست پناهی ..... !     ...
10 ارديبهشت 1395

روز مرد و پدر مبارک

  پدر که باشی سردت می شود ولی کت بر شانه فرزند می اندازی چهره ات خشن می شود ولی دلت دریایی ، آرام نمی گیری تا تکه نانی بیاوری پدر که باشی ، می خواهی ولی نمی شود ، نمی شود که نمی شود در بلندایی از این شهرت ، مشتِ نشدن ها بر زمین می کوبی پدر که باشی عصا می خواهی ولی نمی گویی هر روز خم تر از دیروز ، مقابل آینه تمرین محکم ایستادن می کنی پدر که باشی حساس می شوی به هر نگاه پر حسرت فرزند به دنیا ، تمام وجود خودت را محکوم آرزوهایش می کنی ! پدر که باشی د...
3 ارديبهشت 1395

روز زن و مادر مبارک

  زن ..... جنس عجیبی ست چشم هایش را که می بندی ، دید دلش بیشتر میشود ..... دلش را که می شکنی ..... باران لطافت از چشم هایش سرازیر زن فرشته ایت که نام مقدس مادر را به دوش میکشد زن انگار آفریده شده تا روی عشق را کم کند !!     بانو هزاران گل بهاری هزاران بوسه وبهترین شادباش ها تقدیمت   چرا که تو یا مادری یا مادر میشوی یا مادری میکنی و مهر می بخشی   توفیری ندارد مهم وجود توست که عاشقی فداکاری   روزت م...
11 فروردين 1395

سال 1395 مبارک

سال    1395     یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر اللیل والنهار یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال     ای دگرگون کننده ی قلب ها و چشم ها ای گرداننده و تنظیم کننده ی روزها و شب ها ای تغییر دهنده ی حال انسان و طبیعت حال ما را به بهترین حال دگرگون فرما       ...
29 اسفند 1394

تولدم .....

    دی ماه     من زاده ی ماه دی ام ..... همزاد مردم صد رنگ زاده ی مهرو آبان نیستم من از شهر خرداد و تیر فرزند آفتاب سوزان نیستم خالی از رنگ و ریا اهل حرف فراوان نیستم من زاده ی فصل سپیدم مثل برفم پر امیدم مثل شهد شرین شرابم مست مستم بی نقابم من اهل شادی و شورو عشقم عاشق ساقی و جام و می ام من عاشق برف سفید زاده ی ماه دی ام .....     سلام عزیزم امروز 20 دی 1394 ...
20 دی 1394

خسته ام خسته .....

  همه ، مرا با خنده های بلند می شناسند ! اما ..... این بالش بیچاره ، چه می کشد با گریه های بی صدای من .....       سلام گلم خوبی ؟ یه مدت نتونستم بیام برات چیزی بنویسم ، شرمنده عزیزم ..... ثانیه ها گذشتن و تبدیل به دقیقه ها و ساعت ها شدند ساعت ها گذشتند ، روزها و هفته ها هم گذشتند ماه ها گذشتند و تبدیل به سال شدند این همه انتظار ..... این همه چشم به راه بودن ..... و این همه نگرانی ..... با چشمانی اشکبار و دلی پر درد مینویسم مینویسم از نیومدنت...
17 دی 1394